شنبه, ۸ شهریور ۱۴۰۴ / قبل از ظهر / | 2025-08-30
کد خبر: 15053 |
تاریخ انتشار : ۱۷ تیر ۱۴۰۴ - ۴:۴۱ | ارسال توسط :
130 بازدید
۰
1
ارسال به دوستان

پدر و مادر شهید حامد مشکاتی از شهدای حمله رژیم صهیونیستی به تهران، از حامد سخن می‌گویند او که با رفتنش دل همه را سوزاند.

ره آورد اخبار: سایه‌های غروب دهم تیرماه آرام‌آرام روی دیوارها می‌خزد و من برای دیدار و گفتگو با پدر و مادر شهید وارد کوچه ۲۷ و سپس خانه‌شان می‌شوم، پرچم‌های اباعبدالله الحسین و حجله قرمزرنگ با عکس بزرگی از شهید و عکس کوچکتری از عموی شهیدش وسط حیاط جلب توجه می‌کند.

چند بیشتر از روز شهادت پسر ارشد این خانواده نگذشته است؛ نگاه مصمم و نافذ شهید از عکس‌هایش روی دیوار به میهمانان خیرمقدم می‌گوید. اینجا هر پرچم حسینی، روایتی از دلاوری‌های این سرباز مکتب عاشورا دارد؛ او که با محبت حضرت زهرا(س) در مسیر مولایش سیدالشهدا(ع) به دست رژیم منحوس صهیونیستی در منزل مسکونی خود در تهران به شهادت رسید.

حاجیه خانم فاطمه ناصری، مادر شهید، روی مبل کنارم می‌نشیند. چهره‌اش با آن مقنعه و چادر مشکی، صلابت و آرامش را یکجا دارد. حالا  داغ فرزند در سینه‌اش نشسته و او را در سوگ فرو برده، اما او هرگز اجازه نداده این غم، ایمان و اقتدارش را خدشه‌دار کند. «حامد، اولین فرزندم بود…۲۶ فروردین ۱۳۶۱، همزمان با میلاد حضرت زهرا(س) به دنیا آمد. انگار از همان اول، تقدیرش با حضرت فاطمه‌زهرا(س) و فداکاری و ایثار گره خورده بود.»

مادر چشمانش را می بندد، گویی تصویر حامد را در ذهنش مرور می‌کند و می‌گوید: از روزی که شهید شده در همه جای خانه و در همه مراسم‌های خودش حضور داشته، او توی همین خانه، میان ما زنده است، پدرش برای شهادت او مشکی نپوشید و پیراهن مشکی که اکنون به تن کرده به خاطر ایام محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین است.

ساعت ۳:۱۲ بعدازظهر یکشنبه آخرین پیامک بود

حاج‌آقا علی مشکاتی، پدر شهید، تسبیح را در دستانش می‌چرخاند و با صدای محکم و روحیه‌ی استوار می گوید: ساعت ۳:۱۲ بعدازظهر یکشنبه ۲۵ خرداد به او پیامک دادم و حالش را پرسیدم، آن روز، فقط یک پیامک عادی بود. مثل همه روزهای دیگر. نمی‌دانستم این آخرین پیامکی است که از حامد می‌خوانم. آخرین پیامم به حامد برای احوالپرسی بود، او جواب داد همه خوب هستیم ولی دقایقی بعد بر اثر حمله رژیم صهیونسیتی او به آسمان پر کشید، او به همراه همسر و دو فرزندش در خانه مسکونی شان در تهران مورد حمله اسرائیل قرار گرفتند که در این تهاجم به منازل مسکونی او و تعداد دیگری به شهادت رسیدند.

شهادت حامد مشکاتی ابتدا به برادر و او با دو روز تاخیر به پدر و مادر خبر دادند و پیکر پاکش پس از سه روز تلاش، درنهایت از روی DNA شناسایی شده است.

اتاق پر از عکس‌های حامد است. روی دیوارها، کنار تلویزیون، کنار مفاتیح و برگه های جزءخوانی قرآن کریم… در هر کدام، او با همان نگاه مطمئن و  آرام نگاه می‌کند. او سردار شهید سرتیپ دوم پاسدار حسن(حامد) مشکاتی است.

«حالا خانه‌ی ما تبدیل به حسینیه شده است» این را پدر شهید می‌گوید و ادامه می‌دهد: از زمانی که خبر شهادتش را شنیدیم تا الان خانه ما حسینیه شده و من حضور او را به چشم خودم می‌بینم و علت آن را علاقه ویژه او به سیدالشهدا و کربلا می‌دانم، در این چند روز شاهد حضور دوستان، اهالی محل و مردم و مسئولان برای قدرشناسی و تجلیل بوده‌ایم. او در طول ۳۰ سال برگزاری روضه خانگی مان با تمام توان برای برپایی این روضه تلاش می کرد حتی در ایام کرونا و حتی در تهران در محل زندگی خودش.

از مادر درباره حال و هوایش بعد از حمله رژیم صهیونیستی و نگرانی برای پسرش می‌پرسم و می‌گوید: «چون پاسدار بود، در آن دو سه روز اول بعد از حمله، تماس نگرفتم. اما جسمم حال خوبی نداشت و قلبم تحت فشار بود، چون خانواده خودم در اهواز هستند وقتی این حالت به من دست می‌داد فکر می‌کردم اتفاقی برای آنها افتاده؛ اما این چند روز با برادرم در فضای مجازی ارتباط داشتم و خیالم از طرف آنها راحت بود ولی اصلا تصورش را هم نمی‌کردم اتفاقی قرار است برای پاره تنم و عزیزترین فرزندم بیفتد.»

آدم خیلی خوب‌ هم باشد، خوب نیست

پدر با بغضی فرو خورده ادامه می‌دهد: حامد به ائمه اطهار علاقه زیادی داشت و برای همین اسم پسر اولش را علی گذاشت یعنی من و نوه‌ام هم نام هستیم؛ آدم خیلی خوب‌ هم باشد، خوب نیست، چون داغ از دست دادنش هم سخت‌تر است… و حامد واقعاً از خوب‌ترین‌ها بود. حامد اخلاقی داشت که با رفتنش همه را سوزاند.

او خیلی خوش برخورد، متواضع و مهربان بود، هیچ‌کس، هیچ کس ذره‌ای از او ناراحت نبود، اگر ذره‌ای احساس می‌کرد کسی از او دلخور شده، ساعتی نمی گذشت و با بی‌قراری می‌آمد دلش را به دست می‌آورد و جبران می‌کرد.

«حامد به رعایت حق‌الناس بسیار حساس بود، حتی به ما تذکر می‌داد که مواظب باشیم مبادا حقی از کسی ضایع شود. خودش، خودش را ساخته بود. به خودش سخت می‌گرفت، با نفسش می‌جنگید، خودش را به خدا رسانده بود،  او واقعا شهید زندگی کرد که برای شهادت انتخاب شد.»

پدر ادامه می‌دهد: من خیلی غبطه می‌خورم و یاد جمله سردار سلیمانی می‌افتم که می‌گفت «من چهل سال است در بیابانها دنبال شهادت می‌گردم»، معلومه که من در راحتی و نعمت نشسته باشم و آرزوی بهشت داشته باشم با کسی که با فعالیت‌ و تلاش به دنبال بهشت است متفاوت است، یعنی دقیقا بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه.

تا سحر بیدار می‌ماندیم و حرف می‌زدیم

مادر به گلدان‌های گل کنار اتاق اشاره می‌کند: «اینها همه هدیه‌های حامد هستند…. خیلی مهربان بود هر بار از تهران می‌آمد، چیزی برایم می‌آورد. حتی اگر یک شامپوی ساده بود.حتی وقتی تهران بود، زنگ می‌زد و می‌گفت: مامان ی چیز برای خودم خریدم خیلی خوبه، برای تو هم می‌خرم!»

از مادر درباره رابطه عاطفی و نزدیکترین حس مادر و پسری می پرسم، صدایش در گلو می‌شکند، اما اشک‌هایش مثل فرزندش مقاوم است و نمی‌ریزد و با بغض می‌گوید: «حامد هر دو ماه یکبار حتماً به ما سر می‌زد و در این یکی دو روزی که در اصفهان بود من و حامد تا سحر بیدار می‌ماندیم و حرف می‌زدیم. از همه‌چیز؛ از بچگی‌هایش، از خاطرات مسجد رفتنش، از روزهایی که در بسیج فعالیت می‌کرد، از اقتصاد، از زندگی… بعد هم نماز صبح را می‌خواندیم و می‌خوابیدیم.»

پدر این‌بار با غرور خاصی ادامه داد: «پسرم از بچگی شجاع بود. در دانشگاه امام حسین(ع)، موقع مانورهای سخت، همیشه اولین نفری بود که برای سقوط آزاد داوطلب می‌شد. در زندگی هم همین‌طور بود؛ تیز و فعال و پاک، همیشه در اظهار ارادت به امام حسین(ع)، در احترام به پدر و مادر، در خدمت به مردم پیشقدم بود.»

اما حامد یک آرزوی پنهان داشت؛ آرزویی که هیچ‌گاه به پدر و مادرش نگفته بود. حالا دوستانش تعریف می‌کنند که همیشه در دلش آرزوی شهادت داشته و می‌گفته دعا کنید شهید شوم …  این جمله‌ای بود که بارها تکرار کرده بود. حتی در پیاده‌روی اربعین سال گذشته به دوستش گفته بود: احساس می‌کنم این آخرین بار است که به زیارت اربعین می‌آیم.

و حالا تقدیر او را در محرم حسینی به آرزویش رسانده بود. در قلب تهران، در همان خانه‌ای که باید پناهگاه امن خانواده‌اش می‌بود، موشک‌های رژیم صهیونیستی زندگی‌اش را به آسمان متصل کردند.

حمله گسترده‌ی اسرائیل به اماکن مسکونی، نظامی و هسته‌ای ایران در بامداد جمعه منجر به شهادت تعدادی از فرماندهان ارشد و دانشمندان برجسته و هم وطنان کشور سربلند ایران شد.

حامد آسمانی شد، اما یادش در ایران و در خاطره‌ی همه‌ی ایرانیان زنده و جاوید خواهد ماند چرا که او در راه دفاع از وطن به شهادت رسید و شهادت پایان نیست، آغاز است؛ تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه‌ی زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد.

منبع خبر «» است و پایگاه خبری ره آورد اخبار در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ( 15053 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره    پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری ره آورد اخبار مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
    برچسب ها:
لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری ره آورد اخبار در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نظرتان را بیان کنید