
ره آورد اخبار: نویسنده: امیرحسین سلطانی؛ تکریم زادروز امیرالمؤمنین(ع) در زیستبوم کنونی جامعه، فراتر از یک آیین تقویمی، «ضرورتی استراتژیک» برای بازمهندسیِ هستیشناسیِ حکمرانی است. تقلیل این میراث تمدنی به صرفاً شعائر هیجانی، غفلت از پتانسیل و ظرفیت عظیم «مکتب علوی» در عبور از بنبستهای مدرنیته است.
این نوشتار، ضرورت بازخوانی این الگو را در پنج ساحت درهمتنیده تبیین میکند:
نخست؛ ساحت اقتصادی: گذار از انباشت الیگارشیک به عدالت توزیعی
در منظومه فکری علوی، اقتصاد از سطح «توصیههای اخلاقی» به تراز «نظریه اقتصاد سیاسی» ارتقا مییابد. بحرانهای معیشتی و شکافهای طبقاتی امروز، محصول انحراف از اصول عدالت توزیعی است. در منطق علوی، فقر یک پدیده طبیعی نیست، بلکه نتیجه انباشت ثروت در قطب دیگر و ناکارآمدی ساختار توزیع است. بازخوانی این سیره، نقدی صریح بر سیاستهای سرمایهسالارانه و رانتجو است.
اقتصاد در این الگو، نه بر پایه سوداگری محض، بلکه بر محور «تولید مولد» و «صیانت از اموال عمومی» استوار است. فرمانهای حکومتی ایشان در باب نظارت سختگیرانه بر کارگزاران اقتصادی و بازپسگیری اموال نامشروع، مانیفستی برای مبارزه با فساد سیستماتیک است. لذا گرامیداشت حقیقی، مطالبهگری برای شفافیت سیستماتیک و مبارزه با فساد ساختاری است تا اعتماد عمومی به عنوان بزرگترین سرمایه اجتماعی احیا شود.
دوم؛ ساحت سیاسی: مشروعیتبخشی بر مدار کارآمدی و فضیلت
در عصر سیطرهی دیوانسالاریها، مدل حکمرانی علوی شاخصی دقیق برای سنجش عیار دولتمردان است. در این گفتمان، قدرت فاقد اصالت ذاتی بوده و صرفاً ابزاری جهت استیفای حقوق عامه است. تأکید بر «پاسخگویی مستقیم» و نفیِ کلاینتالیسم (ویژهخواری و حامیپروری)، پادزهری برای گسست ملت-دولت محسوب میشود. این رویکرد، گذار از «سیاستورزی ماکیاولیستی» و وعدههای پوپولیستی به «حکمرانی فضیلتمحور» را رقم میزند که در آن مشروعیت سیاسی با کارآمدی و عدالت پیوندی ناگسستنی دارد.
سوم؛ ساحت اجتماعی: از اتمیسم فردی تا همبستگی ارگانیک
در برابر فردگرایی افراطی مدرن، جامعه نیازمند بازگشت به «همبستگی مسئولانه» است. جامعهشناسی علوی، حقوق شهروندی را فارغ از طبقه و نژاد، بر پایه دوگانه «اخوت ایمانی» یا «برابری در آفرینش» تعریف میکند. این نگرش، الگویی مترقی برای ترمیم شکافهای طبقاتی و بازتولید سرمایه اجتماعی در جامعه امروز ایران اسلامی است. در این مدل، جامعه نه مجموعهای از افراد منفصل، بلکه پیکرهای واحد است که در آن «کرامت ذاتی انسان» محور تعاملات اجتماعی قرار میگیرد و از شلختگی و ازخودبیگانگی اجتماعی جلوگیری میکند.
چهارم؛ ساحت فرهنگی: نهادینهسازی خردورزی و نقدپذیری
در سپهر فرهنگی، مکتب علوی بر «آزاداندیشی» و «نقدپذیری حاکمیت» استوار است. ترویج این فرهنگ به معنای بسط «حوزه عمومی» است؛ فضایی که در آن پرسشگری و نقد حاکمان نه یک تهدید امنیتی، بلکه یک فریضهی مدنی (امر به معروف) و ضامن پویایی سیستم تلقی میشود. این رویکرد فرهنگی، هویت ملی و دینی را در برابر هژمونی فرهنگی بیگانه و فرهنگ مصرفزدهی نمایشی واکسینه کرده و عقلانیت توحیدی را جایگزین هیجانات زودگذر میکند.
پنجم؛ ساحت رسانه: تغییر دکترین در جنگ شناختی
در ساحت رسانه و در مواجهه با جنگ ترکیبی دشمن، نیازمند تغییر بنیادین در راهبردها هستیم. بر اساس دکترینهای نوین و با الهام از راهبردهای کلام رهبری، رسانه نباید در موضع انفعال و صرفاً در جایگاه پاسخگویی به شبهات باقی بماند. دشمن با تمرکز بر مفاهیمی همچون آزادی، حقوق زنان و عدالت، تلاش در شبههافکنی دارد.
راهبرد صحیح، تغییر زمین بازی است؛ به جای تلاش صرف برای اثبات حقانیت خود، باید با اتکا به منطق استوار نهجالبلاغه، به مبانی معرفتی و خلأهای آنتولوژیک (هستیشناختی) تمدن غرب هجوم برد؛ یعنی آنکه باید به مبانی معرفتی و ساختاری تمدن رقیب هجوم برد.
باید نقاط ضعف و خلأهای تمدن غرب در کالاییسازی انسان، فروپاشی نهاد خانواده و بیعدالتیهای ساختاری را نشانه رفت. رسانه هوشمند با بهرهگیری از مفاهیم نهجالبلاغه، غرب را در جایگاه پاسخگویی نسبت به بحرانهای بشری قرار میدهد و نشان میدهد که نسخه لیبرالدموکراسی برخلاف ادعاهایش، کرامت انسان را ذبح کرده است. این همان مهندسی معکوس تبلیغاتی است؛ حمله به پاشنه آشیل دشمن با سلاح عدالت و معنویت.
دیماه ۱۴۰۴
