
ره آورد اخبار: سوگند به قلم و آنچه مینگارد، شاید گویاترین تعبیر برای آغاز سخن از خبرنگار باشد؛ قلمی که واقعیت را از تاریکی بیرون میکشد، صداهای ناشنیده را به گوش دیگران میرساند و روایتهای گمشده در هیاهوی روزگار را دوباره پیش چشم جامعه مینهد.
در عصر انفجار اطلاعات، این مسئولیت سنگینتر از گذشته شده است. امروز هر کسی میتواند چیزی منتشر کند، اما هر چیزی که منتشر میشود، الزاماً خبر نیست؛ هر تصویری الزاماً واقعیت را نشان نمیدهد و هر روایتی الزاماً حقیقت ندارد. در چنین جهانی، ارزش خبرنگار حرفهای بیش از سرعت انتشار، در تشخیص
از هیاهو است؛ در دقتی که اجازه نمیدهد شایعه جای خبر بنشیند، در اخلاقی که اجازه نمیدهد انسانها قربانی یک تیتر شوند و در وجدانی که حتی در اوج فشار، حقیقت را فدای جذابیت نمیکند.
قلم خبرنگار، تنها ابزاری برای نوشتن نیست؛ امانتی است که هر واژهاش بر افکار عمومی اثر میگذارد، هر تیترش نگاه جامعه را به مسئلهای دگرگون میکند و هر گزارشش میتواند سرنوشت یک مطالبه، یک تصمیم یا حتی یک انسان را دستخوش تغییر کند. از همینرو، حرمت قلم خبرنگار در حقیقت، حرمت حقیقت، آگاهی و حق مردم برای دانستن است.
هفدهم مرداد، از این منظر، صرفاً تاریخی در تقویم نیست؛ فرصتی است برای درنگ در شأن حرفهای که صاحبانش هر روز میان واقعیت و روایت، میان آنچه دیده میشود و آنچه باید دیده شود، ایستادهاند.
خبرنگار فقط کسی نیست که خبر را زودتر از دیگران به مخاطب میرساند. او کسی است که پیش از انتشار میپرسد؛ پیش از قضاوت جستوجو میکند؛ پیش از روایت میسنجد و پیش از آنکه واژهای بر صفحه بنشاند، مسئولیت آن را میپذیرد.
رسالت خبرنگاری از همینجا آغاز میشود؛ از تعهدی که اغلب در سکوت انجام میشود و کمتر دیده میشود. خبرنگار ساعت و روز مشخصی برای آگاهیبخشی ندارد. حادثه، بحران، تصمیم مهم، مطالبه مردم و اتفاقی که زندگی شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهد، برای او منتظر ساعت اداری نمیماند. پشت بسیاری از خبرهایی که مخاطب در چند دقیقه میخواند، ساعتها جستوجو، تماس، پیگیری، حضور در میدان، گفتوگو، راستیآزمایی و گاه بازگشت دوباره و چندباره به یک موضوع نهفته است؛ تلاشی که سهم خبرنگار از آن، اغلب نه شهرت است و نه آسودگی، بلکه رضایت از اینکه بخشی از واقعیت را درست و مسئولانه به جامعه رسانده است.
خبرنگاری، عشق به دانستن نیست؛ عشق به دانا کردن دیگران است. و شاید ارزشمندترین بخش این حرفه همین بیمنت بودن آن باشد؛ اینکه خبرنگار میکوشد مردم بدانند، مسئولان پاسخ دهند، مسائل دیده شوند و جامعه درباره آنچه بر زندگیاش اثر میگذارد، آگاهانهتر تصمیم بگیرد.
در این میان، رابطه رسانه و مسئولان رابطهای یکسویه نیست. مسئولان و مقامات کشور برای آنکه عملکرد، اقدامات، دستاوردها و حتی مطالباتشان در متن جامعه دیده و شنیده شود، به رسانه و خبرنگار نیاز دارند؛ این خبرنگاراناند که فعالیت مسئولان را از اتاقهای اداری و جلسات رسمی به متن زندگی مردم میآورند و به آن امکان دیدهشدن و قضاوتشدن میدهند. بیحضور رسانه، حتی مهمترین عملکردها نیز در حصار خود باقی میمانند و جایگاه اجتماعی مسئولان از روایت عمومی و ارتباط با مردم تهی خواهد شد.
از سوی دیگر، خبرنگار تنها راوی اقدامات مسئولان نیست؛ صدای مردم نیز هست. او باید بتواند در کنار روایت پیشرفتها، درباره کاستیها سؤال کند؛ در کنار بازتاب تصمیمها، پیامدهای آنها را ببیند و در کنار سخنان رسمی، صدای شهروندی را بشنود که شاید امکان حضور پشت هیچ تریبونی را ندارد. این همان نقطهای است که رسانه را به یکی از پایههای اعتماد عمومی تبدیل میکند.
جامعه برای اعتماد کردن، به اطلاعات دقیق نیاز دارد؛ برای مطالبهگری، به آگاهی؛ و برای اصلاح مسیر، به رسانهای که بتواند بیواهمه سؤال کند و منصفانه روایت کند.
به همین دلیل، خبرنگار نباید صرفاً در روز خبرنگار دیده شود. شأن این حرفه با یک لوح تقدیر، چند جمله تبریک یا یک مراسم مناسبتی تعریف نمیشود. خبرنگار پیش از هر چیز به امنیت حرفهای، احترام، آرامش، استقلال رأی، حمایت واقعی و امکان انجام مسئولانه وظیفه خود نیاز دارد.
باید پذیرفت که خبرنگار واقعی همیشه قرار نیست روایت محبوب همه را بنویسد. گاهی مهمترین وظیفه او، پرسیدن همان سؤالی است که دیگران از پرسیدنش پرهیز کردهاند؛ گاهی بازگشت به مسئلهای است که همه تصور کردهاند فراموش شده و گاهی روایت رنجی است که در میان اخبار پرهیاهو، فرصت شنیدهشدن پیدا نکرده است.
و چه بسیار خبرنگارانی که در این مسیر، هزینه دادهاند؛ کسانی که امنیت، آسایش، زمان و گاه جان خود را برای روایت آنچه باید دیده و شنیده میشد، به میدان آوردهاند. یاد و نام خبرنگاران شهید و همه فعالان رسانهای که در مسیر آگاهیبخشی جان باختند، بخشی جداییناپذیر از حافظه حرفه خبرنگاری است؛ انسانهایی که نشان دادند گاهی قلم، فقط وسیله ثبت یک رویداد نیست؛ میتواند سنگر انسانیت و حقیقت باشد.
باشد که هیچ خبرنگاری برای انجام رسالت خود ناگزیر به انتخاب میان حقیقت و امنیت نباشد؛
باشد که قلم، همچنان حرمت داشته باشد؛
و باشد که جامعه، ارزش کسانی را که برای آگاه ماندنش تلاش میکنند، تنها در هفدهم مرداد به یاد نیاورد.
